پریدخت ماونداد زرتشتی

 

روانشاد پریدخت ماونداد در روز شهریور امشاسپند و تیرماه گاهشماری زرتشتی برابر با یکم تیرماه ۱۴۰۰ خورشیدی در شهر سن‌دیگو آمریکا دور از میهن و زادگاهش درگذشت. 
 


پدر وی روانشاد موبد رستم ماونداد از موبدان سرشناس و نیک‌اندیش یزد بود. پریدخت ماونداد سال ۱۳۲۴ با ارباب مهربان زرتشتی از بازرگانان سرشناس پیوند همسری بست. چند ماهی در ایران بودند سپس برای ادامه‌ی کار بازرگانی همسر با یکدیگر به بمبئی رفتند. استقلال یافتن هند و محدودیت تازه بازار صادرات سبب شد تا در سال ۱۳۲۷ به همراه همسر به نیویورک برود پس از سه سال اقامت کاری در آنجا بود که دو دختر نخست آنان هما و ویدا چشم به جهان گشودند. سپس‌تر ارباب فریدون برادر بزرگ ارباب مهربان به برادرش پذیراند تا به ایران برگردد و بخشی بشود از شکوفایی اقتصادی در میهن مادری. با بازگشت به ایران برادران زرتشتی کار خود را گسترش داده و به ساخت فرآورده‌های پلاستیکی صنعتی و همچنین چرمی در صنعت نوپای خودروسازی در ایران پرداختند. در این هنگام مهربانو سومین و واپسین فرزند مهربان و پریدخت، چشم به جهان گشود. پس از انقلاب ارباب مهربان به همراه خانواده میهن مادری را ترک کرد و چند سال در لندن گذراندند و سپس به سوی ونکوور در کانادا رهسپار شدند و با گردهمایی همه خانواده در کالیفرنیای جنوبی آمریکا همه به سمت سن‌دیگو کوچ کردند. ارباب موبد مهربان زرتشتی ۱۶ تیرماه ۱۳۹۱ خورشیدی در شهر سن‌دیگو در آمریکا دیده از جهان فروبست. از ایشان سه دختر هما، ویدا، مهربانو، چهار نوه به نام‌های آناهیتا، ویشتاسب، ویراف و شیرین و سه نتیجه به نام‌های نیکی، کیانا و سیروس به یادگار هستند.
برادران روانشاد پریدخت ماونداد، روانشاد موبد فریبرز ماونداد، وکیل و نخستین دانش‌آموخته‌ی خلبانی از بازرگانان نامی و دهشمند پشتیبانِ زرتشتیان و ایرانیان مقیم آلمان، روانشاد دکتر منوچهر ماونداد در ایران جراح و پایه‌گذار بیمارستان آراد و خواهران «همایون» همسر کیخسرو یگانگی و «ایران» همسر رستم کیانیان هستند.
 ساختمان سرای سالمندان از نیک‌اندیشی دهشمندان ارباب فریدون و ارباب مهربان زرتشتی، ساخته شد. خانه‌ی فرهنگ و هنر زرتشتیان، بازسازی پرورشگاه مارکار یزد، انجمن موبدان، کلاس‌های دینی، موسسه‌ی مددکاری مهرآوران یسنا کویر یزد و مرکز سالمندان پوروچیستا، خانه زرتشتیان اصفهان، تالار مرکز برادران زرتشتی در لندن، تالار نیایش زرتشتیان در آمریکا بخشی از دهش‌های روانشادان ارباب مهربان و ارباب فریدون زرتشتی به هازمان زرتشتی است

مراسم قدیمی «شمع و لنگری»

 
مراسم قدیمی «شمع و لنگری» بخشی است از مراسم سیروزه و نیز سال یکم درگذشت. برگزاری این رسم قدیمی گرچه در تهران دشوار است، اما این رسم در این شهر هم اجرا شده است و دور باد از همه خانه ها و خاندانها! امروز این رسم زیبا به مناسبت سیروزه عمه لعل با اندکی تغییر و دیگرگونی برگزار میگردد. به پاس نوآوریهای پایدار عمه لعل در سنتهای کنونی جامعه زرتشتی، نخستین بار در سیروزه خارج از خانه، مراسم شمع و لنگری برای او است که بر پا شده است.

 
وقت درست و سنتی برگزاری این مراسم شب سیروزه است و نیز سال یکم یعنی نخستین سالروز درگذشت. در تنگ غروب شب پیش از سیروزه و سال، در لنگری، که سینی لبه دار و بزرگ است سی شمع می افروزند و آن شمعهای روشن را در لنگری قرار می دهند. سی شمعدان، از گل یا انواع میوه های فصل می سازند و سی شمع را در آن می گذارند. شمع و لنگری از خانه همسایه یا خویشاوند نزدیک، و بهمراهی گروه و دستهای راه می افتد و به سوی خانه ای که سیروزه و یا سال می خواند، آرام آرام به پیش می رود. در پیشاپیش کاروان شمع و لنگری، ساز و آواز برپا است و با دست افشانی و حرکت پرطمأنینه و سنگین گروه به خانه نزدیک می شود. بدیهی است که در مشایعت آن، ریختن اشک، گر چه پسندیده نیست، اما ناگزیر است.


خانه ای که جهت برگزاری سیروزه پاک و پاکیزه شده است، دیگر خانه به اصطلاح «مرگمند»، یعنی خانه ای که در آن واقعه مرگ روی داده است و آلوده است ، نیست. همچنین این خانه، خانه سوگوار و سوگواری نیست، زیرا که سوگ و اندوه و غم اهریمنی است و ناخجسته. پس شمع و لنگری، با ساز و گشت و آواز، آیا آگهی از بازگشت روان را به خانه می دهد؟ آیا پس از گذشت یک ماه تمام، سی شمع در شمعدان گلی یا میوه ای، به پاس بزرگداری آداب دینی سیروزه است که در آن، سی تخم مرغ و سی دیگ برای پختن خوراک و سی ظرف خوردنی بر سر سفره نیایش خواندن برای روان، میگذارند و تکرار و تأکید عدد سی است در سی شمع افروخته و درخشان؟ آیا عدد سی نماد سی روز دور از خانه است و اینک روان با روشنی و آواز به خانه باز می گردد.
بیشتر بخوانید :  انسان شناسی نمادین و تفسیری
 
در نمادسازی شمع و لنگری چارچوبی روشن و گویا برای نموداری تصور و اندیشه فرهنگ زرتشتی از مرگ پدیدار میگردد. در این چارچوب، روشنی و آواز و نغمه همان صفتهای گرزمان و بهشت آسمانی دادار اور مزد است و در غروب خورشید، روان با این نمادها به سوی خانه فراخوانده می شود. خویشان مقدم او را مژده می دهند و گرامی می دارند. در فراسوی این مژده گری و شمع افروزی و آوازه خوانی و نغمه ساز، مرگ که پایانه و سرانجام زندگانی تن است، باشدت و قدرت بیشتری به تصویر در می آید و در تضاد با ساز و آواز و نور، با سردی و ژرفای بیشتری تجلی می گیرد. بدین شمار، گر چه سوگواری در میان نیست، شمع و لنگری در سرآغاز مراسم سیروزه، پرده ای است درخشان از نیرومندی فرهنگی و آیینی ایرانی در نمایاندن وحشت مرگ و تلخی سخت فاجعه حیات و زیستن.
 مراسم قدیمی «شمع و لنگری» بخشی است از مراسم سیروزه و نیز سال یکم درگذشت. برگزاری این رسم قدیمی گرچه در تهران دشوار است، اما این رسم در این شهر هم اجرا شده است و دور باد از همه خانه ها و خاندانها! امروز این رسم زیبا به مناسبت سیروزه عمه لعل با اندکی تغییر و دیگرگونی برگزار میگردد. به پاس نوآوریهای پایدار عمه لعل در سنتهای کنونی جامعه زرتشتی، نخستین بار در سیروزه خارج از خانه، مراسم شمع و لنگری برای او است که بر پا شده است.
گلی خانم پنجاه ساله از تفت، می گوید که رسم شمع و لنگری به معنای آوردن روان است در شب سیروزه به خانه. شگفتی ندارد اگر میبینیم که در آثار مکتوب از چنین رسم و شیوه و باوری اثری نیست، زیرا بسیار است آداب و مراسم کهن که به دلائل گوناگون به کتابت در نیامده است. قرینه ای که با بازگشت به خانه در آداب مکتوب مرگ در ایران پیوند می خورد، ترک کردن زندگان خانه مرگمند را است پس از مرگ، که در تابستان به مدت نه ماه و در زمستان به مدت یک ماه به درازا میکشد. آیا رسم شمع و لنگری با بازگشت پس از یک ماه به خانه پیوندی دیرین دارد که بعدا صورت نمادین یافته است؟ اگر چنین باشد، بازگشت روان به خانه مطرح نیست، بلکه این زندگان اند که پس از یک ماه ترک کردن خانه ای که در آن مرگی واقع شده و به اصطلاح «مرگمند» است، به خانه باز می گردند. خانه در این مدت، با گذر زمان، از آرایش مرگ و ریمنی آن پاک میشود و می توان باز در آن سکنی گزید. اگر چنین باشد، ما در آیین شمع و لنگری با یادگاری دوردست از زمان آغاز سکونت یافتن جامعه باستانی و کهن سروکار داریم.
 
چنین فرضی چه درست باشد یا غلط، همراهی مرگ را با ساز و آواز در آیین زرتشتی، جهانگردان فرنگی در دوران صفویه در اصفهان خبر داده اند. این رسم را ظاهرا مانکجی صاحب منع کرد و آن را با مقتضیات سوگواری و مرگ ناسازگار میدانست. پس از آن منع قدیمی، آیین شمع و لنگری را نیز در روزگار ما، بار دیگر فضای تازه شهری و زندگانی مدرن از بن و بنیاد از میان برده است و آن را از ریشه می کند. اتفاقی است ستودنی و مناسب که بار دیگر، در این روز که سیروزه لعل خدامراد مزداپور است، به پاس و یاد خدماتی که این بانوی شادروان، پنهان و بی سروصدا و در کنار بهشتی روان همسرش، کیخسرو راستی، در زنده داشتن سنتهای دیرین به جامعه معاصر زرتشتی کرده است، با دستکاری کوچکی در مراسم شمع و لنگری، باز آن را برگزار می کنیم. در این برگزاری، شکلی تازه از این مراسم است که اجرا می گردد و مراسم شمع و لنگری را با جلوهای نو در غروب زندگانی آن بانوی شیرین و خردمند و اندیشه ورز به نمایش در می آورد. باشد که تجدید خاطره این یادگار با نام او بماند و خدا بخواهد که بد پیش نیاید و همواره شادی باشد.


 
منبع:
چند سخن ، کتایون مزداپور، به کوشش ویدا نداف ، تهران: فروهر (1389)


آیا سیزدهم فروردین واقعا نحس است؟

 

آیا سیزدهم فروردین واقعا نحس است؟


هیچ سندی مبنی بر اینکه سیزدهمین روز نوروز، نحس و بدشگون است وجود ندارد و حتی متونی نیز وجود دارند که این روز را بسیار نیک و فرخنده دانسته‌اند. به عنوان مثال در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، جدولی آورده شده است که خوش یمنی و بد یمنی روزها را نشان می‌دهد و در آن روز سیزدهم فروردین که با عنوان تیر روز از آن یاد شده است در زمره روزهای خوش‌یمن و نیکو قرار دارد

در تقویم باستانی ایران، هر روز همانند هر ماه، نام ویژه‌ای داشت. مثلا اورمزد روز به روز اول هر ماه اتلاق می‌شد و اورمزد روز از فروردین ماه به معنای اولین روز فروردین است. در این تقویم روز سیزدهم هر ماه تیر روز نام گرفته و متعلق به ایزد تیر یا تیشتر (خدای باران) بوده است. اتلاق این نام حکایت از ارزش این روز نزد ایرانیان باستان دارد و می توان آن را نمادی از رحمت الهی در آن زمان دانست. چرا که بر اساس داستان‌های اساطیری، تیشتر در سیزدهمین روز ماه توانسته بر دیو خشکسالی غلبه کند و سرسبزی و طراوت را برای زمین به ارمغان بیاورد

بنابراین مردم در این روز با برگزاری جشنی که از آیین‌های مذهبی آنها ناشی می‌شد، دست به سوی آسمان می‌بردند و با دعا و نیایش سالی پر باران را آرزو می‌کردند. آنها با سپردن سبزه ها به آب روان تاکید می‌کردند که سرسبزی و باروری زمین در گرو آب و باران است و از تیشتر می‌خواستند تا باران را بر زمین بباراند

از سوی دیگر از زمان‌های دور، فروردین ماه به عنوان ماه آغازین سال و هنگام جشن و سرور و شادمانی به شمار می‌آمد و تیر روز از این ماه نخستین تیر روز از سال محسوب می‌شد. این روز پس از دوازده روز جشن که یادآور دوازده ماه سال است، از راه می رسید و حسن ختامی برای جشن‌های نوروزی بود. ایرانیان باستان با رفتن به کنار جویبارها و باغ و صحرا و شادی کردن تلاش می کردند جشن‌های نوروزی خود را به بهترین شکل به پایان برسانند پس چگونه می توان آن را روزی نحس و بدشگون پنداشت؟

بر اساس باور ایرانیان باستان، عمر جهان، دوازده هزار سال است و آنها معتقد بودند که هر چه به پایان این دوازده هزار سال نزدیک شوند، پلیدی‌ها افزایش می‌یابند و بر نیکی‌ها غلبه می‌کنند. در این هنگام رستاخیز به وقوع می‌پیوندد و جهان از بدی‌ها پاک می‌شود. فردای رستاخیز نخستین روز از هزاره سیزدهم و آغازی برای جهانی پاک به شمار می‌رفت و به همین دلیل عدد سیزده به عنوان نماد شروع و تولد دوباره برشمرده می‌شد. سیزدهمین روز از فروردین نیز به عنوان روز آغاز آفرینش در طبیعت بهاری بود و مردم در آن به جشن و پایکوبی می‌پرداختند تا برای آغاز سالی پر تلاش و پر برکت آماده شوند.