تنگه بلاغی

 

تنگه بلاغی



تنگه بلاغی در جنوب مجموعه میراث جهانی پاسارگاد قرار دارد و دارای طول تقریبی 18 کیلومتر(جنوب غربی – شمال شرقی) و عرض بین 500 متر تا 10 کیلومتر (جنوب شرقی ـ شمال غربی) از ابتدای تنگه  در شمال تا تپه رحمت آباد در جنوب می باشد.

تنگه بلاغی تنگهٔ دراز و گودی در جنوب غربی جلگه پاسارگاد و در شمال جاده جیسقان به قصرالدشت در دشت زیبای کمین واقع شده‌است. درازای تنگه حدود ۱۲ کیلومتر و عرض آن ۲۰۰ تا ۵۰۰ متر است ولی این پهنا قابل عبور نیست زیرا رودخانه پلوار یا سیوند و درختان انبوه و جنگلی اطراف رود عبور را مشکل کرده و تنها از کمر کوه که دارای راه باریکی است می‌توان گذشت. گذرگاه تنگه پس از گذشتن از پوزه‌های سنگ بر، تیرانداز ٬پوزه سرخ به دشت گسترده‌ای به نام دشت بلاغی می‌رسد. در آغاز تنگه در دامنه کوه راه باریکی به پهنای ۵/۱ متر و به درازای حدود ۲۰۰متر در سنگ کوه تراشیده شده که جالب و حائز اهمیت است و آثار آن می‌رساند که مربوط به دورانهای خیلی دور می‌باشد. برحسب نیاز به رفت‌وآمد بسیار، دیوار گذرگاه سنگی را از بالا تراش داده و در بعضی جاها از یک متر تا ده متر پهنا داده‌اند. در وسط تنگه پایه‌های پلی دیده می‌شود که برای گذشتن از این سوی آب به سوی دیگر در قدیم‌الایام ساخته بودند. تنگهٔ بلاغی به موازات تنگهٔ سعادت آباد قرارگرفته ولی همانقدر که تنگهٔ سعادت آباد خشک می‌باشد این تنگه با صفا و پر درخت است و بدون شک در دوران شاهنشاهی هخامنشی و قرنها پس از آن راه مواصلاتی تخت جمشید و نقش رستم و استخر به پاسارگاد از همین طریق بوده و از این شهر به سوی هگمتانه می‌رفتند.

تنگهٔ بُلاغی (بلاغ به معنی چشمه در زبان ترکی) تنگه ای است نزدیک روستایی باستانی (در پی اکتشافات اخیر احتمالاً شهری بزرگ) در استان فارس ایران، بین پاسارگاد و تخت جمشید و در نزذیکی مرکز شهرستان پاسارگاد سعادت شهر قرار دارد و به باور باستان شناسان زمانی در مسیر راه شاهی یا جادهٔ سلطنتی و از شواهد راه‌سازی دوران پادشاهی هخامنشیان قرار داشته‌است. این شاهراه نخستین جاده بین‌المللی شناخته شده جهان است. راه شاهی، شاهراه و مسیری زیارتی و کاروان رو بوده که پاسارگاد را به تخت جمشید و شوش و دیگر مناطق شاهنشاهی ایران پیوند می‌داده‌است که به نوبه خود جدا از سایر آثار و کشفیات دیگر، یک اثر باستانی مهم به‌شمار می‌آید.

جاده‌ای که به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی ساخت آن از سارد (پایتخت لیدی) آغاز شد و پس از اینکه پاسارگاد را به تخت جمشید پایتخت هخامنشیان متصل کرد، به شوش کشیده شد و از همان زمان به نام راه شاهی معروف شد. داریوش شاه بارها و بارها برای اداره امور کشوری و برگزاری جشن‌های بهاره در تخت جمشید با گردونه (ارابه) ویژه خود از این جاده گذر کرد.

این جاده که سده‌هاست در زیر خروارها خاک مدفون شده سرشار است از خاطره‌ها، از پیروزی‌ها، از عبور پر از جلال و شکوه داریوش و خشایارشا و اردشیر و دیگر شاهان هخامنشی در طول ۲۲۰ سال سلطنت، از جشن‌ها و … ناگهان از سایه وحشت‌انگیز جنگ، از تعقیب داریوش سوم به وسیله اسکندر مقدونی که از همین راه داریوش می‌گریزد و پس از سه روز «بسوس» (قاتل داریوش) باز از همین راه سر داریوش سوم هخامنشی را می‌آورد و بر دامن اسکندر می‌افکند و پس از آن آتش و خون. و آرامشی ۲۵۰ ساله که بر این سرزمین حاکم بود دستخوش طوفان حوادث شده و همه چیز برباد می‌رود. مجموعه کاخ‌های ساخته شده بر روی صفه تخت جمشید به‌وسیله اسکندر به آتش کشیده می‌شود و اسکندر و سربازانش باز از همین راه به طرف شوش حرکت کرده و آنجا را نیز ویران می‌کنند.

از این مکان باستانی اطلاعات زیادی در دسترس نبود، تنها در سال ۲۰۰۵ در پی اکتشافات گروه‌های باستان‌شناسی از ایران، آلمان، استرالیا، ایتالیا، فرانسه، ژاپن، لهستان و هلند اطلاعات قابل توجهی بدست آمد

در داخل تنگ بلاغی رودخانه سیوند یا بلاغی (با نام قدیمی پلوار) می گذرد و همین امر باعث سرسبزی و خرمی (پوشش گیاهی تنگ بلاغی غالباً جنگلی و پوشیده از درختان بنه یا پسته وحشی و بادام کوهی و در حاشیه رودخانه بید می باشد) آن شده است . وجود رودخانه دائمی باعث شده توجه جوامع انسانی از گذشته بسیار دور تا کنون به این دره شده است به طوری تقریباً تمام دوره های باستانی را که تاکنون در ایران شناسایی شده است ، به صورت یکجا در این دره زیبا شناسایی شده است .

در سالهای قبل از انقلاب مطالعات سد سیوند انجام شد و پس از یک وقفه 15 ساله سرانجام در سال 1371 کلنگ احداث سد سیوند زده شد .

تاریخچه مطالعات باستان شناسی در تنگ بلاغی اگرچه به حدود 100 سال قبل می رسد ولی تمام مطالعات و بررسیهای صورت گرفته ناچیز و فقط محدود به یکی از قسمتهای کنده کاریهای راه شاهی موسوم به دختر بر و چند گور توده سنگی یاخرفت خانه متعلق به دوره اشکانی بود .

در دوران گذشته توجه چندانی به آثار موجود درتنگ بلاغی (خصوصاً دوره های غیر از هخامنشی) نشده است . سیاحان اروپایی نظیرجیمز موریه در سالهای 1808و1811 ، آندریاس واستولز در سال1878و مادام دیولافوآو همسرش مارسل دیولافواآدر سال 1881و1882از پاسارگاد دیدن کردندو چیز زیادی از تنگ بلاغی ننوشتند و   باستانشناسانی نظیرارنست هرتسفلد در سال1928 ، اریخ .اف اشمیت1935 ، علی سامی1949تا1959 ، دیوید استروناخ1961تا1963، علیرضا شاهپور شهبازی و دکتر رمی بوشارلا 2004و2005 مطالبی در مورد تنگ بلاغی (بیشتر پیرامون کنده کاریهای موسوم به راه شاهی) نوشته اند .

بررسی باستان شناسی تنگ بلاغی به صورت پیمایشی گسترده در بهار و تابستان 1383(به مدت 45 روز پیمایش به صورت پیاده و135روز کار در مرکز مطالعات ،پژوهش و مرمت مجموعه میراث جهانی پاسارگاد )برای اولین بار توسط فرهاد زارعی کردشولی کارشناس مجموعه میراث جهانی پاسارگاد صورت گرفت و در همان سال در جشن جهانی شدن پاسارگاد طی یک کنفرانس به اطلاع نماینده یونسکو و نماینده سازمان میراث فرهنگی کشور و مدیر بنیاد پژوهشی پارسه – پاسارگاد  رسید و در همان روز تصمیم گرفته شد تمام اطلاعات به صورت گزارش ترجمه شده جهت دعوت از هیاتهای داخلی و خارجی برای انجام حفاریهای نجات بخشی دسته بندی شود و سایتهای که دارای اهمیت بیشتری از لحاظ باستان شناسی بودند ،معرفی شوند ، به همین جهت از یکی دیگر از باستان شناسان بنیاد بنام آقای محمد تقی عطایی دعوت به همکاری شد و بررسی در اول پاییز سال 83 به مدت 12روز دوباره جهت باز بینی از سایتهای شناسایی شده و انتخاب مهمترینها صورت گرفت . 

بر اساس بررسیهای صورت گرفته در تنگ بلاغی بیش از 170 محوطه باستانی در کل تنگ بلاغی (که از این تعداد 135 اثر در حوزه دریاچه  سد سیوند قرار داشته و یا اینکه راه ارتباطی آن به کلی بعد از ساخت سد از بین می رفت) شناسایی شد.

از قدیمیترین دوره های شناسایی شده دوره میانی پارینه سنگی می باشد که دارای قدمت 250 هزار سال تا 40 هزار سال قبل می باشد، مایکل روزنبرگ در بررسیهای در حاشیه رودخانه کر انجام داد و در گزارشهای خود از پیدا شدن 328 مکان باز که در آن تک یافته های دوره میانی پارینه سنگی کشف گردید، خبر می دهد و با توجه به اینکه رودخانه سیوند(پلوار)نیز یکی از سرشاخه های رودکر می باشد ، احتمال وجود چنین تک یافته های در تنگ بلاغی می رفت و در بررسی(اولین بررسی توسط فرهاد زارعی) انجام شده ، تک یافته های این دوره کشف گردید و در همان سال1383چهار کارگاه ساخت ابزار این دوره در 4کیلومتری شمال شرقی و شمال پاسارگاد توسط زارعی شناسایی گردید .قدمت این آثار با توجه به تکنیک ساخت آنها مربوط به 250هزار تا40 هزار سال قبل می رسد .

دومین دوره شناسایی شده در تنگ بلاغی دوره پارینه سنگی جدید و فرا پارینه سنگی می باشد که دارای قدمت 12هزار سال تا 8 هزار سال پیش می باشد . آثار این دوره در غارها و پناهگاهای صخره ای (15 اثر) شناسایی گردید .

پس از دوره پارینه سنگی جدید و فرا پارینه سنگی ، دوره نوسنگی در تنگ بلاغی آغاز می شود یعنی 8هزار سال قبل انسانها غارها و پناهگاهای صخره ای را ترک کرده و وارد روستاهای پیش از تاریخ شده اند .

برپایه داده‌های جدید تنگهٔ بلاغی تنها یک گذرگاه کوهستانی نبوده و در دوره‌های گوناگون از رونق بالایی برخوردار بوده‌است. تاکنون ۱۲۹ کارگاه باستان‌شناسی در این تنگه یافت شده‌است. قدیمی‌ترین آثار کشف شده تا کنون، متعلق به ۷۵۰۰ سال پیش است. در این محل آثاری از دوره‌های پارینه‌سنگی، نوسنگی، ایلامی (۲۷۰۰–۶۴۵ پیش از میلاد)، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان و اوایل دورهٔ اسلامی بدست آمده‌است. واقع شدن تنگهٔ بلاغی در بین مجموعه تخت جمشید و پاسارگاد و شهر ساسانی استخر، حدس باستان‌شناسان را در مورد عبور راه ارتباطی از این منطقه تقویت کرده‌است.

باستان‌شناسان ایرانی و آلمانی با کشف کوره‌های سفال‌گری در پشت سد سیوند در تنگهٔ بلاغی شواهدی از صنعت گسترده سفال‌گری را در این منطقه به دست آورده‌اند. تنها در یکی از این محوطه‌ها، دو کارگاه سفال‌گری کشف شده‌است. این کوره‌ها دایره‌ای شکل و به صورت سنگ‌چین هستند.

یک گروه باستان‌شناسی ایرانی-هلندی در ماه آوریل ۲۰۰۵ میلادی، حدود ۱۵۰۰۰ تکه سفال در یکی از کارگاه‌های باستان‌شناسی پیدا کرد که متعلق به دوران شاهنشاهی ساسانیان و اوایل دورهٔ اسلامی هستند. این تکه‌های سفال بیشتر به رنگ کرم هستند.

به گزارش سرپرست گروه باستان‌شناسی لهستانی به تاریخ ۸ می ۲۰۰۵ میلادی، در پی کشف تکه‌هایی از لوله به قطر حدوداً ۳۰ سانتی‌متر و به رنگ خاکستری مربوط به دوران شاهنشاهی هخامنشیان، نظر باستان‌شناسان مبنی بر اینکه این منطقه تنها شامل یک روستای کوچک بوده‌است، تغییر کرده و اکنون باور بر این است که این منطقه شامل یک شهر باستانی بزرگ است. به نظر باستان‌شناسان این لوله‌ها ممکن است برای انتقال فاضلاب یا آب مصرف می‌شده‌اند.

توسط این گروه یک زیر خاکی نیز متعلق به دوران شاهنشاهی هخامنشیان در محل پیدا شد. این بزرگ‌ترین کوزه‌ای است که تا به حال در ایران یافت شده‌است. ارتفاع کوزه ۱۴۰ سانتی‌متر، قطر آن ۱۲۳ سانتیمتر و وزن آن ۱۲۰ کیلوگرم است.

اسکلت کامل یک انسان نیز از زیر خاک بیرون آمد، که متعلق به دوران شاهنشاهی ساسانیان است (۲۲۶–۶۵۱ میلادی). اسکلت متعلق به یک مرد بزرگ‌سال بوده، که در حالت چمباتمه پیدا شده‌است.

تیم مشترک باستان شناسان ایران و ژاپن با کاوش‌های نجات‌بخشی در غارهای باستانی این منطقه، ابزارهای سنگی کشف کردند. کاوش در دو غار این منطقه به یافتن شمار زیادی ابزار سنگی گوناگون و از جنس «چرت» و سنگ چخماق انجامید.

«بابک کیال»، سرپرست مجموعه باستانی پاسارگاد در مورد محوطه‌های باستانی شناسایی شده گفت: «در این بررسی‌های باستانی آثاری شامل تپه‌های پیش از میلاد، کوره‌های ذوب فلز، غار و سکونتگاه‌های پیش از میلاد، دو گورستان دسته‌جمعی مربوط به دوران اشکانی و آثار دیگر به دست آمده‌است

بر اساس بررسی‌های صورت گرفته در تنگ بلاغی (از پوزه کوه کوچک در شمال تا روستای رحمت آباد در جنوب تنگ بلاغی) تاکنون بیش از ۱۴۰ اثر باستانی از دوره پیش از تاریخ تا دوره اسلامی شناسایی شده‌است.

این اثر تاریخی درتاریخ  ۹ اردیبهشت۱۳۸۲ به شماره ۸۴۹۴ به ثبت ملی رسیده است.

دکتر علی اکبر جعفری اوستاشناس نامی

 نام: علی اكبر جعفری



زادگاه: كرمان در ۱۸بهمن ۱۲۹۹ خورشیدی

دارای همسر و چهار فرزند و هشت نوه و یک نبیره

آموزش: از كودكستان تا دانشگاه در كراچی  پاكستان دكترا در زبان و ادب پارسی - و فوق دکترای در ادبیات انگلیسی از دانشگاه کراچی. در آغاز نوجوانی به فراگیری زبان اوستایی، فارسی باستان (فارسی هخامنشی) و زبان پهلوی در نزد دکتر مانِک پیتاوالا فرنشین مدرسه پارسی و بعدها در نزد دستور دکتر مانِکجی دالا موبد بزرگ پاکستان، کسی که گاتها و دین بهی زرتشی را نیز به او آموزش داد، پرداخت.

كارآزمودگیمردم شناسی در عربستان سعودی و ایران

دارای ترجمه خانه به نام Jeffrey’s Translanguages در تهران و پیمانكار شركت نفت ایران  كارهای ترجمه و پژوهش ۱۳۳۵ تا۱۳۴۳

كارمند وزارت فرهنگ و هنر چون رئیس بخش روابط فرهنگی با كشورهای آسیایی و آفریقایی  در تهران و سپس مشاور وزیر و سپس  مدیركل مركز مردم شناسی ایران  در تهران ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۹

كاردانیتاریخ و ادب ایران باستان، دین شناسی،  مردم شناسی و زبان شناسی

زبان دانیپارسی / اردو / عربی / انگلیسی و برخی از زبانهای هندو ایرانی، چهارده زبان

استاد و آموزگارزبانهای اوستا،  پارسی باستان، پهلوی و پارسی در تهران (انجمن فرهنگ ایران باستان)، كراچی (دبیرستان پارسی)، اسلام آباد ( دانشگاه اسلام آباد)،  استاد و سرپرست كرسی  دین زرتشتی و دین‌های برجسته جهان( دانشگاه سپنتا وابسته به انجمن دوستداران زرتشت تا سال ۱۳۵۸ )، آموزگار دینی  انجمن فرهنگ ایران باستان، سازمان زنان زرتشتی، فروهر سازمان جوانان زرتشتی در تهران،  مركز زرتشتیان كالیفرنیا در آناهایم و سپس ( وست مینسترو انجمن دوستداران زرتشت)

دکتر جعفری  در سال ۱۳۶۱ به آمریکا کوچ کرد و در کالیفرنیا به عنوان آموزگار و استاد برای مدت ۹ سال مشغول به خدمت شد و عضو همیشگی این مرکز شد. او بنیادگذار و فرنشین انجمن زرتشتیان در لس آنجلس (سازمان دینی غیر انتفاعی و غیر سیاسی ) بود. این انجمن برای “انتشار پیام زرتشت آنگونه که در گاتها بیان شده”، وقف شده است. نویسنده بیست و سه كتاب به پارسی و انگلیسی در زمینه های دین و آیین زرتشتی، فرهنگ هنر، تاریخ و جغرافیای ایران زمین و همسایگان

او همچنین ویراستار بولتن جامعه فرهنگی ایران باستان در تهران و بولتن ماهانه زرتشتیان مرکز زرتشتیان کالیفرنیا  (به زبان انگلیسی و فارسی) و ویراستار بولتن دو ماهانه سپنتا انجمن زرتشتیان که به صورت جداگانه به زبانهای فارسی و انگلیسی نیز بود.


سازماندهی جهانی

 سازماندهی جهانی

http://chehrehnama.org

کسری ایرانی

 


نوشتاری که در پی می آید پیرامون نیاز به یک نهاد و سازمان فراگیر زرتشتی در سطح جهانی است. بر پایه دلایلی که در این نوشتار می آید بهترین گزینه پیشنهادی برای چنین سازمانی بگونه کنفدراسیون می باشد. افزون بر دلایل، برتریهای چنین گونه ای از سازماندهی نیز برشمرده خواهد گردید.

دین زرتشت از هنگام پدیداری و گسترش در فلات ایران دارای سازماندهی بوده است. در هنگامهای نخستین که شمار پیروان این دین کم شمار بود انجمن موبدان بخوبی توانایی ساماندهی به کارهای پیروان و نیز هازمان زرتشتی را داشت. با روی کار آمدن شاهنشاهی های هخامنشی، اشکانی و ساسانی و گسترش شمار پیروان این دین هر چند سازماندهی پیشین دیگر جوابگو نبود ولی به سبب و شوند اینکه این دین از سوی فرمانروایان و شاهان در پادشاهی های پیشگفته به عنوان دین رسمی کشور پذیرفته شده بود، این دین عملا در سامانه دولتی کشور وارد شده و از امکانات و پیوندها و ارتباطات آن بهره میگرفت بگونه ای که پیشوایان دینی زرتشتی همچون موبدان بخشی از سازمان دیوانی و اداری شاهنشاهی های گفته شده بودند. حتی در هنگام یورش اسکندر گجستک و دوره کوتاه مدت سلوکیان سامانه پیشین تا اندازه بسیاری بکار خود ادامه داد و شاهان اشکانی همراه با مماشات با برجای مانده های یونانیان، تقویت و توانبخشی دین زرتشت را پی میگرفتند از جمله در هنگام بلاش نخست پادشاه اشکانی که فرمان گردآوری اوستا داده شد. با روی کار آمدن شاهنشاهی ساسانی کیش مزدیسنا دین فرمانروائی کشور گردید و از آنجا که خاندان ساسانی خود از خاندان های مغها و موبدان بودند و ریشه در سازمان دینی کهن این کیش داشتند، موقعیت این کیش در بهترین و تواناترین وضعیت ممکن قرار گرفت. اما با پایان شاهنشاهی ساسانی این قدرت پایان گرفت و روند تضعیف و نابودی این دین به سیاست رسمی تازیان و جانشینان آنها بدل شد. ولی ساکن و باشنده بودن نزدیک به همه زرتشتیان که هنوز لااقل در نخستین سده های پس از پایان شاهنشاهی ساسانی بیشترین شمار ایرانیان را تشکیل می دادند، در درون گستره ایران ارتباط و پیوند آنها با یکدیگر را پایدار نگاه می داشت.

ولی اندک اندک از یک سو با کاهش شمار زرتشتیان به سبب و شوند تغییر دین و کشتار و از دیگر سوی با آغاز کوچ زرتشتیان به بیرون از ایران این وضع دگرگون شد. پدیداری یک کانون باشندگی زرتشتیان در هندوستان و نبود پیوند قوی بین آنها و زرتشتیان سرزمین اصلی موجب شد که حتی تا قرنها این دو از بودن همدیگر ناآگاه باشند تا اینکه در نزدیک به دو سده پیش این پیوند و آگاهی از بودن دیگری دوباره پدید آمد و هماهنگی سامانمند بین این دو هازمان دوباره پدیدار گردید.

اما چیزی که همه چیز را از نو دگرگون ساخت این بود که در نیمه دوم قرن بیستم مسیحی نخست زرتشتیان پارسی هندوستان و سپس زرتشتیان ایران کوچ و پراکنده شدن در سراسر جهان و بویژه جهان آزاد آمریکای شمالی و اروپای غربی را آغاز نمودند و مراکز کوچ نشین از مردمان این دو هازمان زرتشتی در سراسر جهان پدیدار گردید و از اینجا بود که نیاز به هماهنگی بین این گروه های پراکنده حس شد. از یک سو گزندی که نبود پیوند میان این گروه های پراکنده میتوانست بدانها بزند و از دیگر سوی سودهایی که پیوند و همکاری بین آنها میتوانست برایشان داشته باشد نیاز به تعریف شدن یک سازوکار برای پیوند و همکاری بین آنها را پدید آورد. گروه ها و سازمانهای محلی برای این کوچندگان آغاز به شکل گیری نمودند و در ایران و هند نیز که دو مرکز اصلی زرتشتیان بود سازمانها و نهادهای تازه ای پدید آمد و به آنچه پیشتر بود افزوده گردید. این سازمانها در سطح محلی با همدیگر گاهی دارای نحوه ارتباطات و پیوندهای تعریف شده ای بودند و یا اگر هم نبودند همکاریهای میان آنها با نیتهای دوستانه و یاورانه انجام می پذیرفت ولی در سطح فرامنطقه ای نحوه و گونه چنین پیوندها و ارتباطاتی چندان شناخته شده و تعریف شده نبود. این خود به نیاز به هماهنگی از راه سازمانهای فراگیرتر دامن می زد. زرتشتیان هنگام کوچ بخش بزرگی از درونگرایی هازمانهای خود را با خود به کوچگاه های تازه برده بودند و این درونگرایی در کنار اختلافات فرهنگی که در بلندای سده ها میان زرتشتیان ایران و پارسیان زرتشتی هند پدید امده بود کمکی به پر شدن شکاف میان این دو گروه و نزدیک شدنشان به هم نمی نمود.

در دهه های اخیر به ناگاه عامل تازه ای در کنار هازمانهای زرتشتی پدید آمد که بدانها افزوده گردید و وضعیت را از آنچه بود پیچیده تر نمود و این عامل همانا نوکیشان بودند. زرتشتیان در هنگام باشندگی در ایران و هند غالبا برای پرهیز از درگیری با فرمانروایان غیرزرتشتی از پذیرفتن کسانی از کیشهای دیگر به کیش زرتشتی خودداری می نمودند. ولی با کوچ شمارهای بزرگی از زرتشتیان به دنیای آزاد اروپای غربی و آمریکای شمالی که هیچگونه مانع و تنگنای فرهنگی و قانونی برای فراخواندن دیگران به آئین مزدیسنا و نیز پذیرفتن این نوکیشان نبود، وضعیت دگرگون گردید. زرتشتیان و بویژه زرتشتیان ایران که به سبب آمدن از خاستگاه اصلی این کیش شاید حساسیت و احساس وظیفه و خویشکاری بیشتری در پایا نگاهداشتن این دین داشتند، دیگر دلیلی برای فرانخواندن دیگران به دین نمی دیدند. همچنین باز زرتشتیان و این بار بویژه زرتشتیان پارسی هندوستان که به سبب سده ها باشندگی در یک سپهر فرهنگی بیگانه به درونگردی افزون و گریز از پذیرش نوکیشان خو گرفته بود، در نسل جوانشان دیگر دلیلی نمی دیدند که چنین پندار سرسختانه ای در باره نپذیرفتن نوکیشان داشته باشند. به همه اینها باید خطر کاهش شمار زرتشتیان که دامنگیر هر دو هازمان ایرانی و هندی زرتشتیان گردیده را هم افزود که موجب غلبه بسیاری از پیشوایان دینی زرتشتی بر تردید پذیرفتن نوکیشان گردید. البته برخی میگویند که از آنجا که بیشتر این گروندگان تازه به دین مزدیسنا یا ایرانی بوده یا از کشورها و اقوامی بوده اند که در گستره چیرگی فرهنگی ایرانیان بوده اند، زرتشتیان ایران بیشتر این پدیده را خوشآمد گفته اند و در حقیقت این نوکیشان ایرانی تبار را بیشتر بازگشت کننده می دانند تا نوکیش، بازگشت کنندگانی که به دین و فرهنگ کهن پدران خود بازگشته اند.

تا کنون در بیشتر نوشتارها گرویدن این نوکیشان ایرانی تبار به دین پدران و نیاکانشان را از دید هموندان هازمان زرتشتی بررسی کرده اند ولی تا کنون کسی چندان نکوشیده از دید این نوکیشان بازگشت کننده انگیزه آنان را ببیند و واکاود. در حقیقت در بسیاری مواقع بگونه ساده ای عادت بر این است که غیر زرتشتیان به دو گروه دوست و غیردوست تقسیم شوند در حالیکه داستان بسیار پیچیده تر از اینهاست. نخست باید بدانیم به سبب آمیختگی بسیار ژرف دین زرتشت و فرهنگ ایرانی بسیاری از مردم ایران این دین را به چشم یک فرهنگ می بینند به همین سبب و شوند کسانی را در میان دوستداران زرتشتیان می بینیم که شاید به هیچ دینی هم باورمند نبوده و آتئیست هم باشند و حتی باورمندانی به دین اسلام هم در بین دوستداران زرتشتیان هست که گاهی از فرهنگ زرتشتی بیشتر از خود زرتشتیان دفاع می کنند و در میان نمونه های پیشگفته همه اندازه و درجه ای از فرهنگ، دانش آموختگی و طبقات اجتماعی وجود دارد. دیگر اینکه پیرامون هازمان زرتشتی را طیف گسترده ای از مردمان و بویژه ایرانیان با باورهای گوناگون گرفته اند که آنهایی که حس نزدیکی بیشتر به فرهنگ نیاکانی خود را دارند دارای پتانسیل بیشتری برای نوکیش شدن هستند و این پتانسیلها در بیشتر هنگامها تنها به تلنگری نیاز دارند تا به کنش و عمل آیند. گاهی این تلنگر از سوی دین پیشین این افراد است همانند جنایتهای وحشیانه و ددمنشانه گروه های تروریستی همچون داعش با کردهای ایزدی در شمال عراق که موجب گرویدن صدها هزار تن از کردها به سوی دین زرتشت در کردستان عراق گردیده است و یا فساد گسترده و افسارگسیخته برخی دولتها که همراه با فشارهای اقتصادی و مالی و نیز رنجها و بدبختی های مردم از ناکارآمدی آنها، موجب فزونی شمار نوکیشان گرونده به دین نیاکانشان در میان ایرانیان می گردد. و گاهی هم این تلنگرها از درون هازمان زرتشتی می رسد همانند بیدادها و ستم هایی که بر زرتشتیان می رود و دوستدارانشان را ناخرسند می نماید که برای نمونه برخورد ناشایست با نماینده زرتشتیان در شورای شهر یزد را که به سبب و شوند زرتشتی بودن می خواستند او را با نادیده گرفتن رای مردم به او برکنار نمایند که اینکار بی تفاوت ترین شهروندان ایران را نیز منزجر می نمود. حتی گزارش و خبری ظاهرا معمولی در روزنامه و رسانه ها همانند کاهش شمار زرتشتیان جهان و به خطر افتادن دین زرتشت و به همراه آن عناصر فرهنگ ایرانی درون آن میتواند حساسیت برخی را برانگیخته نماید.

به هر روی زرتشتیان ایران و هند که سده ها از هم دور بودند و در دهه های اخیر و پس از کوچ به دنیای آزاد در کنار همدیگر قرار گرفتند، هنوز چگونگی و نوع پیوندهای میان خود را تعریف نکرده بودند که شمار بسیار نوکیشان از راه رسیدند و به هازمان جهانی افزوده شدند و تعریف چگونگی پیوندها میان اعضا و هموندان پیشین هازمان و این نورسیدگان لازم گردید. از راه رسیدن نوکیشان در شماری بالا از دو جهت شاید برای هازمان زرتشتی نگرانی هایی بیافریند. نخست اینکه بسیاری از این نوکیشان بخش بزرگی از طول زندگی خود را در دین دیگری بوده و تحت تاثیر تعلیمات و تبلیغات آن دین بوده اند و دانسته هایشان از دین زرتشت کم و به سبب سن بالا شاید یادگیری اصول پایه ای دین مزدیسنا برایشان دشوار باشد و آمدن رسوبات آموزه های مذهبی پیشین این مردمان به همراه آنان بدرون دین و هازمان زرتشتی شاید برای بهدینان نگران کننده باشد. کسانی که چنین نگرانی هایی دارند توانایی دین زرتشت و فرهنگ ایرانی را در جذب افراد دستکم و چیرگی بر اندیشه آنان دستکم می گیرند و نیز اینکه بسیاری از این نوکیشان پیش از بازگشت رسمی و آئینی به دین پدرانشان نیز مدتهای طولانی در باره فرهنگ و کیش نیاکانشان پژوهش و خوانش نموده اند و بیگمان نسل پسین این نوکیشان بسیار بیش از آنان امکان آموزش و جذب در کیش مزدیسنا را خواهند داشت. نگرانی دوم که شاید تا اندازه بسیاری شخصی ممکن است باشد این است که نوکیشان سازمان پیشین و دستاوردهای آن و از جمله داشته های آن را به هم بریزند که این نگرانی ها هم اگر درست باشند با سازماندهی و ساماندهی درست میتواند از بسیاری از این آسیبهای احتمالی پیشگری نمود که بدان خواهیم پرداخت، افزون بر اینکه با نگاهی به دینهای پرشمار جهان کنونی میتوان دید که منطق آنها این است که هر تازه واردی بیش از آنچه بدست آورد با خود می آورد و پرشماری و جهانگیری این دینها نشان می دهد این اندیشه چندان نادرست نبوده است.

برگردیم به شکلگیری سازمانها و نهادهای زرتشتی که با گسترش زرتشتیان در گستره های دور جغرافیایی و در کشورها و سرزمینهای گوناگون حال دیگر نیاز به برپاداشتن سازمانها و نهادهای فراسرزمینی و جهانی دیده می شد و به عنوان یک نمونه برجسته در میان تلاشهای آغازین در راستای این کار میتوان به فدراسیون انجمنهای زرتشت آمریکای شمالی اشاره نمود که کوشش خوبی بود ولی محدوده عمل آن در همان آمریکای شمالی باقی ماند هر چند که بر پا داشتن آن نمونه خوبی برای آغاز کار بود و تجارب بدست آمده از آن در مورد اینکه چه اندازه همکاری های موثری را توانست شکل بدهد سودمند بود. دومین مورد در خور دید و توجه سازمان جهانی زرتشتیان یا WZO است که میتوانست تا اندازه بسیاری جوابگوی نیاز به وجود یک سازمان فراگیر زرتشتی باشد ولی به چند دلیل چنین نشده است از جمله اینکه تعریف ساختار سازمانی آن از انعطاف مورد نیاز برای هماهنگی با وضعیتها و نیازهای تازه برخوردار نیست و دگرگونی بر پایه وضعیتهای تازه در آن پیش بینی نشده است. با نگاهی به فهرست فرنشینان آن می بینیم که تقریبا همگی آنان از برادران و خواهران پارسی تبار هستند و زرتشتیان ایران بسیار اندکند و نوکیشان تقریبا هیچگونه حضور و باشندگی ندارند. البته در بخش عضویت و هموندی افزون بر زرتشتیان بخشی هم به هموندی دوستداران اختصاص داده شده ولی این به هیچ روی کافی نمی باشد و خلاصه اینکه نشان می دهد آن فراگیری و انعطاف مورد نیاز را ندارد.

گزند و آسیب بزرگی که نبودن سازمان فراگیر زرتشتی که هماهنگی های میان بخشهای گوناگون هازمان زرتشتی را به انجام برساند، پدید می اورد همانا هدررفتن منابع و فرصتهاست. هم اکنون می بینیم که انجمنها، مراکز، سازمانها و نهادهای زرتشتی بگونه جزیره ای فعالیت می کنند بی آنکه پیوند چندانی با هم داشته باشند و بر پایه مثل دیرین ایرانی که "هنگامی که آشپز دوتا شد آش یا شور می شود و یا بی نمک"، در اینجا هم یا برخی کارهایی که سازمانهای زرتشتی میتوانند با کمک همدیگر به آسانی و با هزینه کمتر انجام دهند به سبب و شوند نبودن همکاری، یا هرگز انجام نمی شود و یا با هزینه بس بالاتری انجام می شود. هم اکنون نیز اگر همکاری بین سازمانها و نهادهای زرتشتی در سطح جهان باشد بیشتر با کمک روابط و پیوندهای میان فرنشینان انجام می پذیرد و شوربختانه یک رویه سامانمند و شناخته شده برای اینکارها و همکاری ها نیست.

و اما یک گزند و آسیب دیگر هم در میان هست و آن پدید آمدن مراکزی است که همسو با رویه کلی هازمان زرتشتی به پیش نمی روند. برای نمونه گفته می شود برخی مراکز زرتشتی در جهان وارد سوگیری های سیاسی شده اند که بیشتر هموندان و وابستگان هازمان زرتشتی از اینکار به دلایل درست و خردمندانه ای پرهیز می نمایند. حتی بیم آن می رود که نبودن کمینه و حداقلی از تمرکز به پدید آمدن برخی فرقه های شبه زرتشتی نیز بینجامد. یک سازمان فراگیر میتواند این گروه ها و مراکز را ناچار به پیروی از رویه کلی هازمان نماید و یا آشکارا برای آنان مشخص نماید که حد و اندازه رواداری و مدارای هازمان تا کجاست. اگر اینگونه مراکز نیز همچنان باز همان راه پیشین خود را پی بگیرند بسادگی میشود با کنار گذاشتن آنها از آنان مشروعیت زدائی نموده و حتی با ابزارها و کنشهای قانونی درب اینگونه مراکز را بست و از گمراهسازی مردمان جلوگیری نمود.

با توجه به نیازهای پیشگفته و آنچه گفته شد، نیاز است که یک سازمان جهانی زرتشتی پدید آید که دو ویژگی آشکار داشته باشد: "فراگیر بودن" و نیز "انعطاف".

از این روی برپا داشتن و تشکیل یک سازمان جهانی زرتشتی بر پایه ساختار سازمانی و حقوقی "کنفدراسیون" پیشنهاد می گردد.

دیرین ترین دین یکتاپرستانه جهان یعنی آئین مزدیسنا تنها دینی است که هیچگونه سازماندهی و سازمان مرکزی ندارد که حقوق پیروان آن را پیگیری نموده و داد آنها را بستاند، سیاست های کلی هازمان را رهنمون شود و بسیاری کارهای دیگر را به انجام برساند و این یک کاستی بسیار کلان و هنگفت است. البته برخی کسان بوده اند که کوشیده اند یک سازمان، نهاد و ارگان جهانی زرتشتی پدید آورند ولی چرا این کوشش ها هرگز به بار ننشسته؟ ساده ترین پاسخ به این پرسش این است که همه آنها کوشیده اند که چرخ را از نو اختراع کنند که نیازی بدان نبوده است. ساده تر اگر بگوئیم با بودن این همه نهاد، انجمن و سازمان زرتشتی در جهان دیگر نیازی به سازمان تازه ای نیست و بهترین کار این است که همین سازمانها و نهادهای موجود را در چهارچوب یک اتحادیه و سازمان گرد هم آورند. کنگره جهانی زرتشتیان میتواند آغاز خوبی باشد و با تصویب اعضا میتواند در گام نخست به یک نهاد با ساختار حقوقی کنفدراسیونی تبدیل شود که همه سازمانها، انجمنها و نهادهای زرتشتی با حفظ استقلال خود در آن عضو و هموند شوند. در گامهای پس از آن با افزایش تمرکز و همازوری بیشتر این کنفدراسیون میتواند به یک فدراسیون و سپس هم یک سازمان تبدیل شود و نبود یک نهاد جهانی فراگیر زرتشتی یک نقطه ضعف بسیار بزرگ برای هازمان جهانی زرتشتی است.

دلایل و چرایی های عمده و بزرگ برای این پیشنهاد در زیر آورده می شود:

۱.      یک سامانه کنفدراسیونی دارای این توانایی است که شمار بسیاری از سازمانها، ارگانها و نهادهای گوناگون را با حفظ استقلال آنها در بر بگیرد و ما بین آنها هماهنگی ایجاد نماید. برخلاف سامانه فدراسیونی، سازمانی و یا ارگانی که مصوبه ای که رای اکثریت مطلق یا اکثریت را بدست آورد (بسته به توافق) در سامانه کنفدراسیونی تنها چیزهایی اجرایش لازم می شود که همه در باره آن همسو بوده و موافق باشند. شاید بگوئید برای اجرای چیزی که همه با آن توافق دارند چه نیازی به چنین سازمانی هست؟ باید گفت توافق و همسوئی همگانی همواره کافی و بسنده نیست بلکه رسیدن به این همسویی و تصمیم گیری و اندیشه پیرامون آن نیاز به ارتباط، گفتگو و هم اندیشی هایی دارد که هماهنگی های آن در درون یک کنفدراسیون بخوبی انجام می شود.

۲.      در یک سازمان یا فدراسیون برای انجام کارهای تخصصی و ویژه می بایستی در درون همان سازمان یا فدراسیون کارگروه و بخشی برای انجام آن کار یا کارها تعریف شده و پدید آید ولی در یک کنفدراسیون میتوان آن کار را به سازمان یا نهادی که پیش از این پدید آمده و آن کار را انجام می دهد و از اعضای کنفدراسیون است، سپرد. سازمانی که پیشتر پدید آمده بخوبی و یا لااقل تا اندازه بسیاری جا افتاده است و برخی مراحل پختگی را گذرانده و کار را بهتر از یک سازمان نوساخته به پیش می برد.

۳.      در یک سامانه کنفدراسیونی ارتباطات و پیوندها بین اعضا و هموندان تعریف می شود و همکاری ها بخوبی شکل می گیرد و نیز از بسیاری کارهای تکراری و دوباره کاری ها هم پیشگیری می شود و این روند موجب بالا رفتن بسیار فراوان کارآیی کنفدراسیون و نیز سازمانهای هموند و پیرو می شود. برای نمونه با هماهنگی بیشتر، رویدادها و همایشهایی همچون کنگره جهانی زرتشتیان و نیز گردهمایی جهانی جوانان زرتشتی با کیفیت و بهره وری بسیار بهتری و زیر نظر و دید این سامانه کنفدراسیونی فراگیر میتواند انجام پذیرد.

۴.      برای پدید آوردن یک کنفدراسیون فراگیر حتی میتوان اگر که شدنی باشد با کمی کوشش و حوصله یکی از سازمانهای نسبتا کارآ را برگزید و با دگرگون نمودن اساسنامه آن، بدان شکل کنفدراسیون را داد. البته این هنگامی شدنی است که چنین سازمانی با سازماندهی مطلوب و مورد خواسته وجود داشته باشد.

۵.      به دلیل فراگیری گسترده چنین کنفدراسیونی و عضویت شمار بسیاری از سازمانها و هموندان زرتشتی در آن، همگان مجبورند حداقلی از استانداردها و قوانینی که مورد توافق همه است رعایت بنمایند و به همین روی رویه ای پدید می آید که به پیروانش مشروعیت می دهد و هر کس و هر سازمانی که از این رویه پذیرفته شده بیرون برود و یا نخواهد رویه همگانی را بپذیرد مشروعیت خود را بگونه خودکار از دست می دهد و به دنبال آن بسیاری از پیروان و هموندانش را نیز از کف میدهد. از دیگرسوی فراگیری و دربرگیری گسترده چنین سامانه کنفدراسیونی موجب می شود که شکل گیری هر نوع سازمانی به نام دین زرتشت که برخلاف رویه هازمان جهانی زرتشتی بخواهد عمل کند بسیار دشوار و تقریبا ناممکن و نشدنی گردد.

۶.      ساختار یک کنفدراسیون موجب می شود افراد و گروه هایی که لااقل در هنگام کنونی و بطور عادی باهم نمی توانند در یک سازمان یا نهاد گرد هم آیند، در سازمانها و نهادهای مختلف گرد هم آمده و شکل گیرند و سپس در چهارچوب یک کنفدراسیون گرد هم آمده و با همدیگر پیوند یابند. برای نمونه برخی مشکلات و موانع فرهنگی سنتی و کهنه که موجب می گردد زرتشتیان پارسی، زرتشتیان ایران و نوکیشان نتوانند در یک سازمان بسادگی با هم کار کنند، در یک کنفدراسیون که تا اندازه بسیاری استقلال و فاصله مناسب حفظ می شود، وجود نخواهد داشت. البته منظور از فاصله مناسب که تعیین آن نیاز به هوشمندی دارد این است که نه آن اندازه زیاد باشد که کار و پیوند با هم را دشوار یا نشدنی نماید و نه آن اندازه کم باشد که تنشها و ناهماهنگی های پدید آمده کارآیی سیستم را کاهش داده و بدان گزند رساند. و البته امید است که تفاوت بین گروه های گوناگون همچون گروه های پیشگفته زرتشتیان پارسی، زرتشتیان ایران و نوکیشان در طول زمان کم شده و در پایان از میان برود. هموندی همگان در چنین سازمان فراگیری میتواند به بسیاری از درگیری های بین هموندان، فرنشینان گروه ها و سازمانهای زرتشتی پایان دهد که نیرو و توان بسیاری را از آنها و از هازمان می گیرد و این توان و نیرو و توان آزاد شده را به سود هازمان بکار گیرد.

۷.      چنین سامانه فراگیری میتواند انجام کسب و کارهای درونی هازمان زرتشتی را تشویق و افزایش دهد. بنگاه های اقتصادی زرتشتی و اتاقهای بازرگانی زرتشتیان اگر فرصت تماس سامانمند بیشتری بیآبند بیگمان فرجام آن افزایش توان اقتصادی و در پی آن هم افزایش گستره نفوذ فرهنگی و سیاسی هازمان زرتشتی خواهد بود.

۸.      میتوان یک بازه زمانی ۳۰، ۵۰ یا ۷۰ ساله، بسته با اینکه شرایط چه باشد را تعریف کرد که در این مدت با افزایش تمرکز و همگرایی بیشتر، این کنفدراسیون متمرکزتر شده و به یک فدراسیون و یا سازمان تبدیل شود. این کار می تواند از راه تعریف یک بدنه سازمانی برای کنفدراسیون و جذب اندک اندک اعضا و هموندان سازمانها و نهادهای پیرو انجام شود و یا اینکه در این مدت بگونه ای برنامه ریزی و کار شود که نهادها و سازمانهای پیرو با پایان یافتن این مهلت همگی با هم و یا یک به یک منحل شوند و امکانات و هموندان خود را در اختیار کنفدراسیون گذارند.

۹.      حتی پس از ادغام و در هم آمیختگی نهائی نیز برخی افراد و گروه ها را میتوان بگونه مستقل نگهداشت، بی آنکه به یکپارچگی کنفدراسیون خدشه وارد نمایند. برای نمونه اگر پس از ادغام و در هم آمیختگی نهائی برخی زرتشتیان پارسی و یا حتی ایرانی هنوز بر این باور باشند که نباید با نوکیشان در هم آمیزند و آنان را بپذیرند، میتوان آنها را در داخل سازمان و بخشی در درون بدنه کنفدراسیون با همان استقلالی که خواهان آن هستند ولی بدون گسست پیوندشان از کنفدراسیون نگهداشت. بیاد داشته باشیم که بزرگترین مزیت سامانه کنفدراسیون همین انعطاف است.

۱۰.   آشکار است که در نخستین گامهای شکل گیری این سامانه کنفدراسیونی بیشتر فرنشینانی که پیش برنده این سازمان هستند از زرتشتیان پیشین و دیرین ایرانی و پارسی خواهند بود و در سالهای بعد و پسین تر که ادغام و درهم آمیختگی کامل شد نوکیشان پیشین که حال دیگر گامهای همسان شوندگی کامل را پشت سر هم نهاده اند بیشتر وارد رده های فرنشینی می شوند و وظایف و خویشکاری های بیشتری بر دوش خواهند گرفت. بزرگترین خوبی این سامانه رده بندی این است که نگرانی زرتشتیان پیشین و دیرین ایرانی و پارسی را از افتادن سامانه به دست نوکیشان کمتر آموزش دیده و ناآماده و از دست رفتن داشته های فرهنگی و مادی سامانه و حتی خدای ناکرده گسیختگی و چند دستگی هازمان، بر طرف می کند. همچنین در چنین سامانه ای که جایگاه ها بخوبی تعریف و شناسانده شوند نوکیشانی که دارای آموزش کافی بوده و شایستگی خود را با نشان دادن توانشان و انجام کارهای ارزنده آشکار کرده باشند میتوانند به تندی پله های رسیدن به جایگاه های بالاتر را طی کنند و از دیگر سوی هم زرتشتی زادگانی که ناشایستگی از خود نشان دهند یا به هازمان زیان رسانند درجایگاهشان در هازمان پسرفت پدید می آید. به همین روی باید دقت و وسواس بسیاری رعایت گردد تا هم کار در هنگام شکل گیری بدست زرتشتی زادگان و نوکیشان شایسته باشد و سامانه بدست آنان شکل بگیرد و از دیگر سوی نیز امکان پیشرفت و هموندی شایسته دیگر نوکیشان در طی سالهای برنامه ریزی شده فراهم شود تا هیچگونه حس تبعیضی پدید نیآید که موجب گریزاندن نوکیشان و بهره برداری بدخواهان هازمان گردد. روش سازی و رویه پردازی در این زمینه بر عهده فرنشینان و همه هموندان است که بیگمان باید با بهترین اندیشه ها انجام شود.

۱۱.   یک سازمان کنفدراسیونی فراگیر همسان سازی و یکسان سازی کاربرد منابع و سرمایه های مادی هازمان و نیز چگونگی بودجه ریزی و سرمایه گذاری این منابع را با کمک بهترین رایزنی ها و اندیشه ها، بهینه سازی می نماید. حال چه این کاربرد و مدیریت منابع بگونه متمرکز و یکپارچه باشد و چه بگونه مستقل در هر بخش و سازمان ولی هدایت و رهنون شده از سوی هسته فرنشین سازمان کنفدراسیون.

۱۲.   در یک کنفدراسیون میتوان سازمان یا بخشی را هم برای دوستداران آئین زرتشت و برای کسانی که به هر دلیلی نمیتوانند به کیش مزدیسنا بپیوندند ولی دارای دلبستگی ها و پیوندهایی با پیروان این کیش هستند تعریف نمود تا در چهارچوب آن کنش و فعالیت نموده و از توانایی های آنها هم بهره گرفته شود و چه بسا این همکاری و کنش اولیه بتواند زمینه ساز جذب کامل آنها به دین بهی گردد.

۱۳.   کنفدراسیون و یا هر سازمان فراگیری بسیار بهتر و توانمندانه تر میتواند از حقوق زرتشتیان در جهان دفاع نماید و در راه کاهش و از میان بردن جور و ستمهایی که به آنان روا میشود گام بردارد و چنین چیزی میتواند به جذب افراد بیشتر بسوی دین بهی یاری برساند.

۱۴.   یک کنفدراسیون فراگیر و توانمند میتواند سازوکاری مناسب برای امنیت درونی هموندان و اعضایش تعریف کند و از نفوذ بدخواهان و خرابکاران به بدنه خود پیشگیری نموده و اگر هم با چنین چیزی مواجه شد به تندی و با بهترین و موثرترین روش با این امر مقابله و برخورد نموده و زیان را دفع کند.

۱۵.   یک کنفدراسیون فراگیر سامانه تبلیغ و فراخوانگری بسیار موثرتر و کارآمدتری را برای گسترش دین بهی پدید آورد. برای نمونه میتواند همه کوشش های بخشهای تبلیغ و فراخوانی تمام سازمانهای تابعه و پیرو را گرد هم آورد و یا در چهارچوب یک سازمان با کارکرد تبلیغی قرار دهد که بگونه کاراتر و هوشمندانه تری بر پایه نیازهای گروه های هدف و مستعد، دست به تبلیغ و فراخوانی بزند. برای نمونه نیاز تبلیغی فردی از آفریقا، آمریکای لاتین و یا اروپا که نخستین بار با دین بهی برخورد می نماید بسیار فرق دارد با یک بازگشت کننده یا به عبارتی یک ایرانی تباری که به سبب بزرگ شدن در یک محیط فرهنگی ایرانی که دارای اشتراکات و همداری های بسیار با آئین مزدیسنا است، با بسیاری از آموزه های دین زرتشت آشنایی روحی روانی داشته و از آنها آگاهی دارد. تمرکز کنش ها و بودجه های تبلیغاتی و فراخوانگری در چهارچوب چنین سازمان فراگیری میتواند بسیاری از کارهای رسانه ای مورد نیاز را سامانمندتر نماید. برای نمونه بجای سایتهای اینترنتی پرشمار زرتشتی و چاپ نشریات گوناگون زرتشتی میتوان یک نشریه واحد و یا حتی رادیو و تلویزیون زرتشتی جهانی و سراسری به زبانهای گوناگون را بر پا داشت.

۱۶.   همه فعالیتها و کنشهای نیکوکارانه و انساندوستانه هازمان جهانی زرتشت میتواند در چهارچوب بخش و یا نهادی از یک کنفدراسیون فراگیر جای گیرد و افزون بر کاهش هزینه ها و دوباره کاریها، همگی میتواند به نام هازمان و کیش مزدیسنا انجام گیرد که در گسترش نام نیک هازمان جهانی زرتشتی موثر خواهد بود.

۱۷.   افزون بر افزایش توان اقتصادی و مالی هازمان جهانی زرتشتی، تمرکز و گردآوری یکجای کارکردهای هازمان جهانی زرتشتی میتواند کمک بزرگی به گسترش نفوذ فرهنگی و نیز سیاسی هازمان گردد. توان لابیگری هازمان نه تنها در موضوعات اقتصادی بلکه در مسائل فرهنگی و سیاسی نیز با تمرکز در چهارچوب یک سامانه بزرگ همچون یک کنفدراسیون افزایش چشمگیری می یابد. برای نمونه درخواست از همکیشان و هموندان برای شرکت در رای گیری های محلی و کشوری در هرکجای جهان و رای دادن به فرد یا گروهی که آرمانهایش به هازمان نزدیکتر است و کارکردش به سود هازمان دانسته می شود افزون بر اینکه به سود هازمان می باشد، هازمان زرتشتی را میتواند در چشم همگان در جهان به عنوان گروهی که باید به دیدگاهشان اهمیت داد، نمایانگر نماید.

۱۸.   رسیدگی به امور شخصی و نیازهای فردی اعضا و هموندان هازمان بزرگ زرتشتی بدست یک سازماندهی بزرگتر و متمرکزتر همچون یک کنفدراسیون فراگیر بسیار ساده تر خواهد بود. کارهایی همچون امور زنان، امور دانشجویان و بورسهای تحصیلی، سراهای سالمندان و نیازهای سالمندان از چنین کارهایی هستند که میتوان تصمیم گرفت که بگونه متمرکز رسیدگی شود و یا بگونه موضعی و محلی و کدامیک کارآتر است؟ بیاد داشته باشیم که یکی از امتیازات چنین سازمانی انعطاف پذیری در هنگامهای مورد نیاز است.

موارد پیشگفته در بالا دلایل اصولی پایه و نیز نمونه هایی هستند که نیاز به هماهنگی، همبستگی، همرنگی و همکاری بیشتر اعضا و هموندان هازمان جهانی زرتشتی را در چهارچوب یک سازمان فراگیر جهانی نشان می دهند. جای دارد که پیشوایان هازمان بزرگ جهانی زرتشت و بویژه پیشوایان دینی این هازمان و این کیش سپند که جامه سپید خدمت به دین مزدیسنا را در بر کرده اند در این راه پیشگام شوند و برای اینکار اقدام نمایند.

هم اکنون بهترین زمان و هنگام برای پدید آوردن یک سازمان و ساختار جهانی و فراگیر زرتشتی است......