خرد وآتش

 

پیشکش به روان شادمان استاد ارجمندم پرفسور علی اکبر جعفری ، به پاس انچه از او آموختم.

 

خرد وآتش

اکبر جمالی

 

چه را بطه ای میان خرد و آتش است و چرا آتش -به عنوان مقدس ترین پدیده در کانون دین مزدیسنا است؟

 

آتش مقدس ترین پدیده در دین مزدایسنا بوده است، چنانکه نیایشگاه زرتشتیان آتشکده است . حال پرسش بنیادین این است که چرا آتش در کیهان ایرانی چنین اهمیتی یافته است؟  این پرسش به پرسشی دیگر می انجامد و آن اینکه کدام ویژگی آتش، آنرا چنان ارجمند ساخته است.  آنچه تاکنون گفته شده است این است که آتش به دلیل خاصیت پاک کننده گی ان در مراسم اثبات بی گناهی یا گناه کاری به کار می رفته است  (گذر سیاوش از آتش) ، یا اینکه اتش همچون خرد با نور خود ، راه را به ما نشان می دهد ، دیگر اینکه اتش برای مردمان سردسیر چنان اهمیتی داشته است که باید انرا به خوبی نگهداری می کردند . بنابراین در اینجا به سه ویژگی پاک کننده گی ، نور و گرما اشاره شده است .

 برای اینکه به این پرسش  که چرا اتش در کانون مراسم دینی زرتشت و در اتشکده جای گرفت  پاسخ دهیم  نخست باید دریافتی کلی از بنیادهای متافیزیک مزدایسنا داشته باشیم .

 بر بنیاد پژوهش های جریان اصلی هندوایران شناسی ، پیش از زرتشت اقوام هندوایرانی دو گروه از خدایان را می پرستیدند: اهورا ها و دیو ها . کم کم ایرانیان اهوراها را خدایان نیک و دیوها را خدایان دروغین و موجودات اهریمنی و بد دانستند. هندوان هم پس از ایرانیان در متون پسا ریگ ودایی در جهتی مخالف ایرانیان حرکت کردند آنان دیو ها را خدایان مورد ستایش و اسورا ها را خدایان شرور معرفی کردند (بویس 23-24). بنابراین دو کیهان ایرانی و هندی در حالی که از هم جدا می شوند در جهتی کاملا ضد همدیگر گسترش می یابند.

اختلاف بنیادین میان ایرانیان پرستنده ی اهورا ها و هندوان پرستنده ی دیوها، به این پرسش بر می گشت که خداوند (مطلق) چیست؟ هستی یا نیستی . به عبارت دیگر هستی (اهورا) مقدم است یا نیستی (دیو)؟

بر بنیاد یافته های زبانشناسان از جمله شادروان علی اکبر جعفری ، اَهورا یا اَسورا، -(در زبان های اوستایی و سانسکریت، بر بنیاد قاعده ی  تبدیل هپتا هندوی اوستایی به سپتا سندوی سانسکریت به معنای هفت رودخانه، «ه» به «س» تبدیل می شود.) - از ریشه ی« اه »یا «اس» هم ریشه با «است» فارسی به معنای هستی و «را» برای تاکید است و به معنای هستیِ هستی یا هستی با تاکید است. دیو را زبانشناسان به معنی درخشنده دانسته اند. با این حال اثبات اینکه ذات دیو نیستی است از نظر منطقی بسیار آسان است . چرا که بر اساس این قاعده ی  منطق نظری (دیالکتیکی)  که آغاز همان پایان است (ترنس استیس  150 ) ،  و همچنین پایان شناسی سه دین هندوان یعنی ، هندویسم ، بودیسم و جینیسم،  که پایان هر سه نیستی است،  می توان نتیجه گرفت که ذات دیو نیستی است (ترنس استیس 692-4 ). دلیل دیگر این است که در حالی که اهورا ها به دلیل سازنده بودن خود ، ستایش می شوند، دیو ها به دلیل ویرانگری شان است ستوده می شوند. بنابراین ایرانیان و هندوان با این اختلاف که اصل بر هستی است یا نیستی از هم جدا می شوند.

 از نظر منطق نظری (دیالکتیکی)، هستی در شکل مطلق و انتزاعی خود در مقابل دو همنهاد خود  (بیرونی و درونی ) قرار می گیرد. همنهاد بیرونی هستی، نیستی و همنهاد درونی آن گوهر  یا ذات هستی (خرد)  است. بنابراین هستی در دیالکتیک بیرونی خود در برابر نیستی قرار می گیرد که حاصل ان «گردیدن یا شدن » است و همچنین هستی در دیالکتیک درونی خود در مقابل گوهر خود که همان خرد است قرار می گیرد که حاصل این « صورت معقول» است. مطلق (خداوند ) نخست خود را در شکل هستی و سپس در شکل گوهر (خرد) پدیدار می کند (دانش منطق132- 1322) . 

داستان چنین است که در جدال نظری میان اهورا پرستان ( بعدها ایرانیان) و دیوپرستان  (بعد ها هندوها)، دیو پرستان استدلال می کردند که هستی اصالت و حقیقت ندارد. انچه هست، «هستی خیالی» است چراکه همه چیز شکارا از نیستی به هستی در می اید و سرانجام نیز به نیستی می پیوندد. بنابراین اصل بر نیستی است . و مطلق (خداوند : دیو) ناگزیر باید در ذات نیستی باشد . در نتیجه خداوند راستین دیو ها هستند و مهمترین کارکرد انها نیز مرگ و نابودی و ویرانگری است. دیو برای ویرانگری باید خشمگین باشد بنابراین خشم به عنوان مهمترین صفت دیو (خدای ویرانگر) قرار گرفت . در مقابل اهورا پرستان استدلال می کردند: اصالت با هستی است و این نیستی است که بی اعتباراست. مطلق ( خداوند : اهورا ) هستی مطلق است. و مهمترین کارکرد آن زایندگی و جان و سازندگی است و برای این کارکرد «خرد» یک ضرورت است (بویس 40). 

 

اهورا پرستان استدلال می کردند که هستی یک «نمود» دارد و این، آن چیری است که شما می بینید که همواره در حال دگرگونی ، مرگ و نابودی است ، اما هستی یک گوهرهم  دارد که این گوهر جاودانه و همواره در حال پیشرفت است. از نظر منطقی، گوهر (مزدا) همچون آینه  ای روبه روی هستی قرارمیگیرد که حقیقت هستی را در خود دارد.  بنابراین گوهر همان بازتاب (رفلکشن) است وهمان خرد است. گوهر راستین هستی (اهورا)، مزدا (خرد) است. بنابراین در حالیکه که هستی (اهورا) نمود مطلق (خدا) است، خرد (مزدا)، گوهر و بودِ راستینِ مطلق (خدا) است.

بنابراین با کشف رابطه ی هستی (اهورا) و گوهر (مزدا)، اکنون اهوراپرستان نه تنها هستی (اهورا ) را عنوان خداوند ستایش می کنند بلکه در درون اهورا به مزدا هم پی برده اند و اکنون مزدا نیز مورد ستایش انان به عنوان خداوند است. با این حال اهورا و مزدا همچنان دو مفهوم متمایز از هم هستند. اهورا (هستی ) مطابق ذات خود یعنی مزدا (خرد) نیست چرا که  ناقص و ناکامل (نا آباد) است .  بنابراین اهورا (هستی ) در مزدا(خرد) «باز می تابد». این فرایند «بازتاب » مستمر، باعث پیشرفت هردو می شود که بدان فرشگرد می گویند. سپس از یگانگیِ اهورا(هستی) و مزدا (خرد ) و البته رابطه ی انها (فرشکرت) ، اهورا مزدا به عنوان صورتِ معقول استنتاج می شود. در اهورامزدا (صورت معقول)،  اهورا (هستی ) و مزدا (گوهر) رابطه ی این همانی مطلق دارند. از نظر زبانی هم ، اهورامزدا هر چه بیشتر به سمت یگانگی این دو مفهوم پیش می رود که کمکم به شکل اورمزد و هرمز در می اید. به همین دلیل است که در گاتها  اهورا (136بار) ، مزدا (190 بار) و گاهی اهورا مزدا (74 بار باهم در یک جمله) (وکیلی، 196) به کار رفته است. هر سه مفهوم به مطلق (خدا) ارجاع داده می شوند . بنابراین در متافیزیک مزدایسنایی ، مطلق (خدا) نخست خود را به شکل هستی (اهورا) ، سپس مزدا (گوهر: خرد) و سرانجام اهورامزدا (صورتِ معقول ) پدیدار می کند.

 

قداست آتش به دوره ی هندو ایرانی باز می گردد (کوزمینا 183)، پس از اهورا و پیش از مزدا. در دوره ی هندو ایرانی با مشاهده ی تجربی این دریافت به وجود امده بود که اتش هسته ی همه ی هستی های متعین است . آب از آذرخش پدید می اید، اگر دو سنگ به هم زده شوند جرقه می زنند و اتش پدید می اید، گیاهان اگر بسوزند به اتش تبدیل می شوند، در دل زمین اتش است ، خورشید اتش است و گرمای بدن مردم و حیوانات از اتش است (بویس45-46و140-141). بنابراین هستی انچه دیده میشود، نیست بلکه پدیده ای دیگر در درون هستی وجود دارد که پس از نیست شدنِ ظاهری هستی، همچنان هست. از برابر قرار گرفتن هستی متعین مثلا سنگ و پدیده ای درون ان یعنی اتش، این دریافت به وجود می اید که هستی گوهری دارد. بنابراین از رابطه ی هستی های (متعین) و آتش « مفهومِ »  «گوهر» پدیدار می شود و مفهوم  «گوهر» همان خرد (مزدا) است. درحالیکه هستی بی میانجی دریافت می شود ، گوهر برای دریافت مستلزم یک میانجی است و این میانجی مزدا (خرد) است. مزدا (گوهر)، حقیقت و والایش و نفیِ هستی است. بنابراین از نظر منطقی توالی استنتاج ها اینچنین است:

هستی انتزاعی (اهورا) ←هستی متعین (آب و سنگ و گیاه...) ←  آتش  مفهوم گوهرمزدا (خرد) ←فرشکرت (خود نوپدیدارسازی : اکچوالیتی) ←اهورامزدا. بنابراین اهورا پرستان برای پاسخ به  این استدلال  دیو پرستان  که فرجام هستی، نیستی است، با دریافت رابطه ی اتش و هستی های متعین، چنین استدلال کردند که «هستیِ حقیقی، گوهر  است» (دانش منطق 819) ، گوهر نفیِ هستی است،  انچه که نیست می شود نمود هستی است ، در حالیکه بود یا گوهر هستی همچنان هست. بنابراین استدلال دیوپرستان از این پس موضوعیت ندارد.  

بنابراین قداست آتش به دلیل گوهر  (عینی) بودن آن است . و گذار از اهورا به مزدا و یا گذار از هستی به گوهر با واسطه ی آتش  ممکن شده است.  بنابراین آتش  گوهر هستی های متغین است ، مزدا (خرد) گوهر هستی مطلق (اهورا)  است.  اینچنین است که آتش  در جهان عین ،تجسم و نماینده و نمادِ مزدا است و   همچنان مقدس ترین پدیده برای مزدیسنان است.

مراجع فارسی

1.     وکیلی، شروین. زند گاهان، تهران، نشر شورافرین، 1394

 

2.     ترنس استیس، والتر. فلسفه ی هگل، ترجمه ی حمید عنایت، تهران انتشارات علمی و فرهنگی 1347

 

مراجع انگلیسی

1.       Jafari, Ali Akbar. THE GATHAS, OUR GUIDE: The thought provoking divine songs of Zarathushtra, Los Angeles, Ushta Publication, 1989

2.       Boyce, Mary. A HISTORY OF ZOROASTRIANISM, Volume 1, Leiden, Brill, 1975

3.       Hegel, G.W.F. SCIENCE OF LOGIC, trans. A. V Miller, London: Allen &. Unwin, 1969

4.       Kuz’mina, Elena E. THE ORIGIN OF INDO-IRANIANS, Leiden, Brill 2007